اینجا شهر سوخته است
مردمان این شهر را سوزاندهاند، میدانی آنان خود خویشتن را سوزاندند، آری در آن روزگارانی که ندایی زمین و آسمان را درنوردید آنان مسکوت ماندند و از آن تبعیت کردند، آخر از دیربازی آنان را آموخته بودند بدین خاموشی
حال که ندای دردآلود خشم از خیابانها به گوش میرسد، حال که رنج را فدیه به مردم میدهند، حال که این بیداد داد آنان شده است
حال آنچه به طول این سالیان کاشتند را درو میکنند
این بذر همان دورترها است
همان دانه از نفرت که به دل اینان کاشتند را امروز بارور میبینند
دلم با هوای آلوده اینان نیست، دلم از روزگار اینان دور و سالیان است که از آنان دورماندهام
مرا با هوای آنان چه کار
اینان انقلاب را به آیین انقلاب به...